فراموش نمیکنم چندی پیش آقای خاتمی(رییس جمهور سابق) دولت فعلی را یک دولت پوپولیستی (عوامگرا) دانستند و از دولتمردان خواستند بجای تمرکز بر مسلمان کردن دیگر جوامع، به مشکلات جامعه امروز ایران برسند.(البته گویا فراموش کرده بودند که چندی پیش خود رییس جمهور بودند و این بحثها را تلاش مخالفان برای ایجاد بحران – همان قضیه هر 9 روز یک بحران- میدانستند و معتقد به تقدم توسعه سیاسی بر توسعه اقتصادی بودند و ایضا کمکهای چند میلیاردی به احزابی که برادر و پسرخاله و رفقای سابق خودشان بودند و قضایای ایران برای همه ایرانیان و ... که حدیثی مفصل است.)
همچنین چند روز قبل نیز ایشان در همایش «چه کسی برای اسلام و چه کسی برای غرب سخن میگوید» در مالزی افاضات دیگری نیز داشته اند که سخت قابل تامل است و سایت بی بی سی با اشتیاق فراوان آنها را منتشر کرده است.
ایشان گفته بودند:
- « دین دنیای امروز، دین لیبرالیسم است و ما حق نداریم از واژه هایی چون فرهنگ منحط و عقب مانده غرب سخن بگوییم.»
- « اکنون وقت آن فرا رسیده که مسلمانان جهان پذیرای آزادی و دمکراسی باشند.»
ابتدا روشن میکنیم که ما بنا بر آیات و روایات متواتر، توهین به هیچ فردی و مسلک و دینی را جایز نمیشماریم لکن این بدان معنا نیست که به بررسی و نقد علمی و مستدل آن نیز نپردازیم.
... یک سوال پیش می آید. آیا براستی آقای خاتمی در آن همایش، «برای اسلام» سخن میگوید یا غرب!؟ بنده معتقدم خاتمی سخنگو و وکیل مدافع غرب است، گر چه خود نداند. اگر چنین است که هیچ حرجی بر ایشان نیست، لکن در صورتیکه در آن همایش «برای اسلام» سخن گفته اند، دیگر قضایا کمی! فرق میکند.
آقای خاتمی (با همه احترامی که برایشان قائلم)، نه یک فیلسوف و دانشمند دینی حتی معمولی و نه یک اندیشمند و غرب شناس حقیقی است. اگر بپذیریم که حقیقتا نظریه «گفتگوی تمدنها» ابداع حضرت ایشان است، (که بنده بنا به دلایل فراوان، هرگز این ادعا را نمیپذیرم)، بازهم دلیلی نمیشود که صاحبنظری او را در اینگونه مباحث پذیرفته باشیم. آقای خاتمی خودشان هم واقفند که دعوت و سخنرانی در اینگونه مراسم و همایشها را، بیش و پیش از آنکه مرهون فکر و اندیشه خود باشند، رهین «سیاست» اند و شهرت و بقیه مناسبات غیر علمی. بعید میدانم در این نکته کسی تردید داشته باشد.
بهر حال با اعلام این مواضع شفاف! چند سوال بی پاسخ به ذهن علیل حقیر خطور میکند که امیدوارم پاسخش را از حضرت خاتمی بشنوم:
- اگر صدور دین و انقلاب مذموم است(همانطور که خوشان به دولت جدید تذکر دادند)، چرا برای غربیان اینگونه نیست و چرا ما بر طبق ادعای آقای خاتمی، باید پذیرای دین آنها (لیبرالیزم و دمکراسی) باشیم!؟
- براستی آیا حضرت ابراهیم خلیل، به ادیان آن روزها توهین و ماه و خورشید پرستی را مذمت نکرد!؟ تازه بهمین جا ختم نشد و طی یک عملیات تروریستی! و با بنیادگرایی و خشونت تمام، خدایان آنروزها را نابود نکرد و بتها را نشکست!؟
- چرا پیامبر اکرم(ص) جاهلیت آنروزها را که دین عوام الناس بود، برسمیت نشناخت و با آن مبارزه کرد و برسم جد بزرگوارش، خلیل وار بر بتها حمله ور شد و خشونت کرد!؟
- ... و چرا ما بقی پیامبران به این نکات وقعی ننهادند و هم پوپولیست بودند و هم فوندامنتالیست(در معنایی که خاتمی اعتبار کرده است)!؟
- غایت این دین غربی کجاست!؟(چون خود غربیان نه غایت مدارند و نه به حقایق اعتقادی دارند و پوزیتویستی، هر اعتقادی به وضع بهتری از حال را با انگ ایدآلیستی و اوتوپیستی از صحنه بدر میکنند) و مومنان به این دینها در چه مرتبه ای از حقانیت، قرار دارند(پلورالیزم یادمان نرود)!؟
- اگر لیبرالیسم دین هست، که از منظر ما نیز چنین است، پس آیا کسی میتواند با دو دین زندگی کند و در عین حال مومن به هر دو بماند!؟ آنهم دو دینی که نه خدای واحدی دارند و نه شریعتی یکسان که اصولا از پایه، هر دو با هم متباین و متنافر و متمایزند!؟ (البته منکر برخی نکات اشتراک آنها با اسلام نیستیم که تنها در روشها جاری و ساری است) و سعادتمند، مومنان کدام مسلک هستند!؟
... مگر نه اینست که در غرب امروز( به معنای مصطلح لفظی)، انسان، تکیه بر اریکه خداوندی زده است و حکم میراند و دین میسازد و تشریع میکند!؟ مگر نه اینست که انسان پرستی امروز همان بت پرستی دوران جاهلیت است و بشر امروز بجای همان خداوندان آب و باد و خاک و آتش و خورشید و ماه و ستارگان، «خود» را میپرستد و به اومانیسم روی آورده و در اینصورت که خود جناب خاتمی فرض گرفته(و ما دقیقا به آنچه گفته معتقدیم)، که لیبرالیسم، دین امروز جوامع بشری است، آیا احترام به این دین، یعنی برسمیت شناختن آن و دخول به مبحث پلورالیسم!؟ یعنی حتی پذیرش فضیلت ایمان آوردن به این دین (در مقابل اسلام) و تسلیم در برابر «سیر قهری گذار بشر به سوی دمکراسی و لیبرالیسم»!؟
بسیار متاسفم که ایشان از حداقل شناخت فلسفی حتی در باب مضامینی که خود بکار میبرند، بی بهره اند و الا خود را در گرداب هائلی چنین که محصول نگرش با عینک غربی به مسایل روز دنیاست، گرفتار نمیکردند.
پاسخ به این سوالات از طرف آقای خاتمی، هر چه باشد برای ما معتبر و قابل احترام است و لا اقل در میابیم که چه کسی و با چه نگرشی 8 سال تمام در این ام القرای اسلام ناب، حائز رتبه ریاست جمهوری بود.
« ... و من یرغب عن ملة ابراهیم الا من سفه نفسه و لقد اصطفیناه فی الدنیا و انه فی الاخرة لمن الصالحین.
سوره بقره/ آیه 130»
والسلام

