فلسفه وجودي حکومت اسلامي، اجراي عدالت و تسهيل دسترسي مردم به شريعت است. بديهي است "عدالت و شريعت" دو شاخص اساسي در سنجش مشروعيت يک حکومت است. هر چند خداوند نيز در قرآن کريم اجراي عدالت را نه بر دوش حاکمان که از وظايف مردم مي شمارد،
"و لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط..."(25/57)
... لکن چنين امري دليلي بر انکار نقش حکومت در اجراي عدالت نيست و اين شاخص مستقيما در مشروعيت حکومت دخيل است.
چه اينکه خون خوارترين حکومتها و جنايتکارترين حاکمان، يکي از دلايل مهم تفوق شان بر مردم، استفاده از ابزاري به نام "دين" بوده است. نظير آنچه در حکومت امروز يهوديان صهيونيست و همچنين نئو محافظه کاران در آمريکا هست و حتي حکومت کليسا در غرب (حدود قرن 12-14 ميلادي) و البته آنچه در حکومت بني عباس و بني اميه و حتي معاويه و يزيد بوده است.
چه آنروز که شريح قاضي، حکم به ارتداد امام عشق حضرت حسين بن علي داد و چه آنروز که عمر سعد سپاهيانش را با نداي "يا خيل الله" ترغيب به کشتن آل الله کرد و چه بعدها که کليساي کاتوليک، با تکيه بر کتاب محرّف خويش، دادگاههاي انکيزيسيون راه انداخت و هزاران دانشمند را بدليل يافته هاي علمي شان تا توانست شکنجه کرد و سوزاند، و چه امروز که صهيونيستهاي جاني، به قتل و غارت و تجاوز و کشتار و نسل کشي مشروعيت بخشيده اند و چه رئيس جمهوري ايالات متحده که خود را فرستاده خدا براي اجراي آزادي و دموکراسي در جهان ناميد، حاکمان، بهترين راه را براي تحميق مردم، استفاده از ابزاري به نام "دين" يافته اند.
از ديگر سو، تشکيل حکومت ديني، يکي از اهداف عمده پيامبر اکرم (ص) و اولياء معصومين عليهم السلام بوده است و اينچنين، حتي جهاد و قتال و زحمت و مشقت، براي نيل به اين هدف، به امري مقدس و ممدوح بدل مي گشت.
اگر از بحث "حکومت ديني" و يا "حکومت دينداران" بگذريم، که فعلا قصد ورود به آن را ندارم، در تقابل حکومت ديني معاويه و حکومت ديني علوي، چه شاخصي است که مي تواند باطل را و حق را به ما بنماياند!؟ در مواجهه حسين بن علي با يزيد بن معاويه، کدام ميزاني است که فراسوي شعارها و حرّافي ها، مي تواند "حکومت جاهليه" را از حکومت الهي افتراق بخشد!؟
سقيفه بني ساعده ملاک تشخيص حکومت حق بايد باشد و يا غدير خم!؟
در جنگ جمل، وظيفه چگونه است!؟ ام المومنين "عايشه" حق است و يا اميرالمومنين علي، پسر عم رسول الله!؟
در جنگ نهروان، به نداي علي گوش کنيم و يا صوت خوش قرآن خوارج که امر را بر ابن عباس هم مشتبه کرد!؟
در تقابل منطق "فاطمه" و منطق "عايشه" چه کنيم و بر ريسمان کداميک چنگ زنيم!؟ دخت نبي و يا همسر نبي!؟
"سيدة نساء العالمين" و يا "ام المومنين"!؟
...
البته...
بحث اينجا يک بحث برون ديني است. آنتولوژيک است. نمي خواهيم از درون نگاه کنيم. مي خواهيم به رفتارشناسي آنان بپردازيم که در حاشيه وقايع قرار دارند و مي دانيم قريب به اتفاق مردم چنين اند.
مي خواهيم ببينيم آيا ملاک و ميزاني هست که لازماني و لامکاني باشد، تابع مقتضيات هيچ عصري نباشد و شرايط جغرافيايي بر آن تاثيري نداشته باشد و بتواند ما را در شناخت صحيح "حقيقت" رهنمون باشد، آيا چنين امري هست!؟
ما مي گوييم هست.
"عدالت و فضيلت"، ملاکهايي با مشخصات مذکور هستند. دريافتهاي دروني همه انسانها که ما آنرا امور فطري مي دانيم چنين ويژگيهايي دارند.
اينکه برخي حکماء مي گويند که "عدل در سلسله علل احکام قرار دارد" ناظر به اين نکته است که حتي شرايع نيز بدين مقياسها سنجيده مي شوند.
به ديگر سخن، در مقام داوري، براي نيل به حقيقت، (اگر معتقد به آن باشيم)، اين دو شاخص، جهت را مي نماياند. حتي در تقابل شرايع، آنچه عقل را بعنوان ابزار معرفت و شناخت، ياري مي دهد، نحوه مواجهه آنها با عدالت و فضيلت است و الا چه بسيار مذاهب و شرايعي که سر از تاريکخانه اوهام مفسرين و شارحينش مبلّغينش در آورده اند.
بگذريم...
حال برگرديم به اصل ماجرا...
پس از قرنها در عصري که انقلاب ديني يک امر بي معني تلقي مي شد و دنياي مدرن را از عوارض دنياي سنت بري مي دانستند، انقلاب اسلامي ايران، با حمايت توده هاي مردم شکفت و با شعار عدالت و فضيلت به پيش رفت... صد البته تا اينجاي کار کسي مشکلي ندارد.
اما در پروسه تبديل انقلاب اسلامي به نظام اسلامي، بعلت دخالت عقل انسانها (که ناقص است)، در تاويل و تفسير دين از طرفي، و اختلاف نظر درباره چگونگي جامه عمل پوشاندن به دستورات ديني و ارائه راهکارهايي که به نتايج دلخواه منتج مي شوند از ديگر سو، و همچنين بسياري ديگر از عوامل دروني و بروني نظير عدم تجربه لازم مسوولين در حکومت داري بلحاظ انفصال تاريخي نهاد دين از دولت در ايران، و ... نقائصي ملاحظه مي شود که گاه انسان را تا مرزهاي يک انتخاب تاريخي پيش مي برد.
در اين بين، آن مقياسي که افتراق حکومت ديني را از حکومت شعاري ديني موجب مي شود، همان هاست که گفتم، عدالت و فضيلت...
بي شک اگر بخواهيم امروز با اين مقياس، "قوه قضائيه" را بعنوان نماد عدالت و مجري و ضامن آن در جمهوري اسلامي بسنجيم، چيزي جز سر افکندگي براي مسوولين اين قوه در پي ندارد.
قوه قضاييه ما، آيينه اي است از جامعه هر کي به هر کي ما. مسوولين بد، مراجعه کنندگان بدتر، و سيستم اداري افتضاح، و بوروکراسي مزاحم عدالت، و پيچ و خم هاي محاکم دادرسي که گاه سالها افراد را بدنبال خود مي کشند و آخر کار، جاي متهم و شاکي را عوض مي کنند...
اخلاق و رفتار کارکنان و قضات با مراجعه کنندگان، بصورتي است که گويي همه آنها جانيان بالفطره اند و البته در جامعه اي که مردمش پس از هر تصادف جزئي در رانندگي و در صف نانوايي و هنگام بنزين زدن و در ترافيک و گرما و سرما و بيمارستان و قبرستان و ... به هر بهانه اي با يکديگر دست به يقه مي شوند و فحش و ناسزا و بد و بيراه، خيلي عجيب نيست.
بنده خود را سرباز کوچک اين نظام الهي مي دانم، لکن اگر خداي ناکرده عدالت خواهي و فضيلت از بين مسوولين رخت بر بندد و دنياطلبي ايشان، حکومت را در نظرشان چون غنيمتي به چنگ آورده تصوير کند و تنها به شعار و حرّافي تکيه کنند و در عمل خود مزاحم اجراي عدالت و حتي دشمن آن باشند و فضيلت را "قصه خاله پيرزنکها" بشمارند، تکليف ما چيز ديگريست.
صحبت امسال مقام معظم رهبري در جمع کارکنان قوه قضائيه و هشدارهاي مکرر ايشان، اعلام خطريست که اميدوارم توسط مسوولين ساده لوح و مجريان غالي آن، جدي گرفته شود، اميدوارم...
...
بد نيست که در پايان به ذکر چند جمله اکتفاء کنم...
جناب وزير دادگستري در کانال يک تلويزيون گفتند:
"مديريت آقاي شاهرودي در قوه قضاييه و انديشه هاي ايشان، در جهان بي نظير است."!!!
خود جناب شاهرودي در يکي از مصاجبه هايشان گفتند:
"پرونده ها در اداره رسيدگي به شکايات مردمي بروز و حداکثر ظرف يک هفته رسيدگي مي شود."!!!
ايشان در جاي ديگري گفتند:
"قوه قضائيه پاسخگوترين نهاد به مردم است."!!!
...
حالا اين جناب بي نظير! چرا اينقدر از تحقيق و تفحص مجلس از قوه قضائيه واهمه دارند معلوم نيست و اين دروغهاي شاخدار، که اصلا هم ماليات ندارد و در برگه اظهار نامه مالياتي اين روزها نيز نمي گنجد و کنتور هم نمي اندازد، چه نسبتي با عدالت دارد نيز مشخص نيست.
وقتي به رفتارشناسي امثال وزير دادگستري غالي، که به ناگهان از هيچستان به وزارت مي رسند و کوتوله هايي که به ناگهان مشاور و معاون رئيس قوه قضائيه مي شوند مي پردازيم، مي بينيم که هنري جز چاپلوسي در بساطشان نيست و اگر اين دروغهاي بزرگ هم گفته نشود، چگونه ميز رياست و وزارتشان مستحکم تر شود!؟
بقول قديمها (متعلقين به عصر سنت!!!)، "دروغ هر چه گنده تر، باور کردنش راحت تر"!!!
پي نگاشت: ..........................................................
- از دير به دير نوشتنم عذر مي خواهم که چنديست گرفتارم.
- اين نوشته براي هفته قوه قضائيه بود که فرصت تکميل آنرا نداشتم.
- برخي مفاهيم اگر گنگ اند، براي آنست که در وبلاگ، مجال مناسبي براي شرح و بسط مطالب نيست.

