یقین دارم که "عصر مدرنیته" بسر آمده و زین پس، جهان تا زایش عصری جدید، روی آرامش بخود نخواهد دید.
آنانکه در دام اقتضائات مدرنیته گرفتار نشده اند و هنوز می توانند بدون عینک "جهان آزاد"ی به مسائل بنگرند، در میان گرد و غبار این روزهای معادلات جهان، نیک می دانند که عربده های مستانه غول مدرن، و لشکر کشی های میلیتاریسم غرب، و این هتاکیهای وقیحانه به ساحت رکن رکین اسلام، پیامبر اعظم، محمد مصطفی (ص) و جهان متلاطم امروز، محصول احساس خطر بزرگان یک تمدن فاسد رو به زوال است، از جنبش نوپایی که در حال چیره شدن بر فضای آلوده دنیای اینروزهای ماست و صلای پایان عصر جاهلیت مدرن را در جهان داده است.
...
سران غرب، از بوش گرفته تا استراو و ...، که خود را پدر پیشرفتهای موهوم امروزین می دانند، بعد از انقلاب اسلامی ایران و حوادث پس از آن که آخرینش پیروزی بزرگ حزب الله بر ارتش اسرائیل بود،قدرت نیروی ایمان را به خوبی دریافته اند که پس از سالهای تاریک حکومت شیطان، نوید حکومت الهی را به ارمغان آورده، تا زمین را به نور اشراق روشنی بخشاید و بنیان کاخهای طاغوتیان را به لرزه در آورد، و بدین روست غربیان یکسره، تیغ عناد از نیام بدر کرده اند و گاه پشت نقاب "مبارزه با حجاب" و گاه در هیات کریه فحّاش و کذاب، آوردگاه اندیشه را به سیاهی و پلشتی نفرت و حقد خویش می آلایند.
چگونه است که خود حضرات ینگه دنیایی، از "فتح بدون خونریزی اروپا بدست مسلمانان" می گویند و اینکه حداکثر تا چند دهه دیگر، تعداد مسلمانان اروپا از مسیحیانش پیشی خواهد گرفت!؟
اینهمه انگ تروریسم و خشونت به اسلام، از اظهارات پاپ گرفته تا کاریکاتورهای روزنامه های دانمارکی و یا پخش هتاکیهای این اواخر از تلویزیون دانمارک، آیا نتیجه دلخواهی برای اینان داشته است!؟
مگر بوش سفیه که از "جنگ صلیبی" سخن گفت، نمی دانست که آن سخنان، رکورد فروش قرآن و کتابهای اسلامی را در آمریکا خواهد شکست!؟
بنظر می رسد، بر خلاف تصور عمومی، آنها خیلی خوب، به قدرت آنچه در حال شکل گیری است پی برده اند و آمال دهکده جهانی شان را، با شهروندانی مطیع و رام، بر باد رفته می بینند، و لذاست که زبان کثیفشان، به آلوده ترین کلمات و دست ناپاکشان به بی رحمانه ترین جنایات توسل می جوید تا سّدی باشد بر این جنبش نو پا.
بی شک، خونریزیها و قتل و غارت و تجاوز و هتاکی و فحاشی علیه اسلام و پیامبر اکرم، که هر کدام بخشی از پروژه مقابله با تفکر اسلام ناب است، نشان از ترسی است که رعشه بر اندام این اربابان جهان مدرن انداخته و آنانکه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، غریو شادی سر دادند و بر ویرانه های کمونیسم، فاتحانه از لیبرال - کاپیتالیسم سخن گفتند، امروز از سوی فرهنگی به چالش طلبیده شده اند که نه زبانش را می فهمند و نه سری از سرّ آن در می آورند.
اگر آنروزها مسابقه بر سر تعداد کلاهکهای اتمی بود و جنگ ستارگان و هواپیماهای فوق مدرن، امروز با جنبشی روبرو هستند که بر ویرانه های انسانیت این عصر، با ندای "معنویت"، ترنّم حیات می بارد و بر روابط عملی در دنیا، از سیاست گرفته تا اقتصاد، نوشداروی "عدالت" به ارمغان آورده و نسخه شفابخش "بازگشت به فضیلت" را، برای درمان دردهای انسان جدا شده از آسمان نوید می دهد، و قدرت را نه در تعدد و میزان تخریب سلاح، که در اعماق قلب انسان، در ایمان و ایقان تعریف می کند.
چه سفیهند آنان که می پندارند اسلام با شمشیر و خونریزی به فتوحات خود نائل شد.
اگر چنین است، چرا ما امروز بر آیین چنگیزیان نیستیم!؟ آیا بزور شمشیر بالای سر می توان مسلمان شد و به احکام آن عمل کرد!؟ واقعا بلاهتی بیش از این در تصور می آید که قائلان این سخن از آن برخوردارند!؟
مگر می شود جوان بیست و چند ساله ای را بزور شمشیر، عاشق پیرزن 85 ساله همسایه اش کرد!!!؟
آیا عشق و ارادت و ایمان، محصول فرآیند خودآگانه درونی نیست!؟ چگونه این جفنگیات گفته می شود و توسط برخی دوستان خودمان هم برسم طوطی صفتی تکرار می شود!؟
بگذریم...
...
براستی، آیا اینهایی که گفتم حقیقت دارد!؟ و یا خیالبافی عده ای سفیه است که در پس رویاهای کودکانه خود، حقارت و ضعف خویش را پوشانده اند!؟ یا اینها تصویر سازی از وقایعی است که هیچ دخلی بدانچه آمد ندارد!؟
چگونه می شود از افق تیره و تار جهان امروز، دور نمای روشنی از وقایع پیش رو دید!؟
بررسی می کنیم...
...
با یکی از دوستان در اینباره مباحثه ای روی داد، آنگاه که بر انکار خود پای فشرد، متذکر شدم که آن چهل سالی که نوح علیه السلام کشتی بر خشکی می ساخت، بودند از همین انسانها که با زبان طعنه و نیش و کنایه، با او روبرو می شدند...
آنروزهایی که اصحاب پیامبر اکرم در سالهای سخت تحریم، برای جنگ خندق (احزاب) مهیا می شدند، خاتم المرسلین وقتی کلنگ بر دستان مبارک گرفت و سینه سنگها را می شکافت، در پس جرقه های حاصل برخورد آهن و سنگ، از فتح ایران و روم توسط مسلمانان گفت، و بودند در آن میان منافقانی که گرسنگی مفرط پیامبر اکرم (ص) را عامل این هزیان گویی ها می دانستند!
آنروزها که خسرو پرویز، مغرورانه، نامه پیامبر خاتم پاره می کرد، هیچ نمی دانست که طومار قدرتش، بدست یاران همین بادیه نشین پا برهنه در هم می پیچد.
... و در همین عصر خودمان، آنروزها که خمینی کبیر به شاه ملعون گفت که دست از این کارها بردار و الا بزودی در دادگاههای حکومت اسلامی محاکمه خواهی شد، آن دیکتاتور ننه مرده نمی دانست که تقدیر تاریخ بر جبینش سرنوشتی بس پست تر از آن نگاشته است!
آنروزها که صلای امام عشق، خمینی کبیر بر گوشمان نوای پیامبر گونه نواخت که: "این قرن بخواست خداوند متعال قرن غلبه مستضعفین بر مستکبرین خواهد بود"، عده ای سفیه بانگ بر آوردند که در این روزهای رخوت و سستی و ضعف، او دارد هزیان می گوید!
آری...
چشمان نافذ اهل یقین، بر افق سنن لا یتغیر الهی است که عقول دنیامدار را بدان بار نمی دهند.
...
و اینچنین است که طلیعه صبح موعود، پهنه آسمان شب را در می نوردد و بشارت روزگار نویی را میدهد که به وراثت مستضعفین بر اریکه "خلیفة الله"ی منتهی خواهد شد، ان شاء الله.
بگذار سفیهان، رخ بر آسمان کنند و بخواهند خورشید نبوی را با خدوی خود بیالایند، مگر جز روی خویش را منزل آن می کنند!؟
بگذار اصحاب شب، ظلمات اینروزها را برخ مان بکشند و تاریکخانه مدرن را تمام "واقعیت"جهان پندارند، لکن، مگر می شود فجر صادق اسلام ناب را منکر شد!؟
الیس الصبح بقریب...!؟
پی نگاشت: ---------------------------------------
۱- بابت تاخیر از دوستان پوزش می خواهم و از اظهار لطفشان سپاسگزارم، مشغولیات دنیا نمی گذارد.
۲- ارائه مطلب سنت و مدرنیته تا اطلاع ثانوی به تعویق افتاد. نوشتار جالب و نگاه بدیعی است لکن طولانی و از حوصله وبلاگ خارج است. شاید بعدها در حاشیه وبلاگ در چند پست مجزا قرار دادم.
۳- این مطلب هم یکی دو هفته ایست نگارش شده بود، لکن به دلایلی می خواستم پس از گذشت چندی آنرا بیاورم. چون ماها عادت کرده ایم که پرداختنمان به وقایع، مانند روزنامه با لحاظ تاریخ مصرفش باشد، حتی مساله ای به این مهمی...
۴- نقائص را به بزرگی خویش ببخشید و مرا از نظرات ارزشمندتان محروم نفرمایید.

