تبليغاتX
دیار شهود

Image and video hosting by TinyPic

  شهد «شهود» را جز آنان که با « منطق جنون » می زیند، نمی چشند و هر که اذن دخول به حریم این حرم خواند، لاجرم، قدم در « وادی طوی» خواهد نهاد و امر « فاخلع نعلیک » میشنود، یاران! مهیا باشید که زین پس تا « او » راهی نیست...

 

 

 

این روزها دلِ مایی که از سمّ نان گریخته ایم، در "سمنان" گرفتار آمده و خورشیدمان از این وادی طلوع می کند.

این روزها پروانه هایی را می بینیم که در دیار عشق و ولایت، بر گرد آن مهر طالع به طواف می روند و شهد وصال را چشیده و  کلام نابش را به گوش جان می شنوند.

این روزها، یار ما "سمنان"ی است و دل ما نیز...

...

چه بگویم!؟

ولایت، وادی حیرت عقل ظاهر بین است. آنجاست که کاری از چشم سر بر نمی آید و دیده ها جز به شهود ِ دل کارگر نیست.

ولایت، شجره طیبه ایست که ریشه در اعماق قلوب رهیده از "خویش" دارد و تنها آنکه از خویش رهید، بدین دیارش می کشانند.

چه کورند آنانکه میخواهند بلندای شأن ولایت را با عقول حجله نشین دنیا مدار خود به تماشا نشینند و از دیده تنگ و تاریک تعلقات، پهنه آسمان ولایت را که تا افق لاهوت گسترده است به وقوف بنگرند!
اینجا وادی گنگی کلام است. اینجا کلام خود حجاب است و  قائل، حاجب. باید از این دام رهید...
...

عزیز ما، ای پیر مراد! ای نایب امام عصر و ای وصی امام عشق!

اینروزها، مایی که دیگر به ندیدن موعود عشق(عج) عادت کرده ایم، دلخوشیم که نظر بر تلالو آن مهر فروزان داریم و هر صبح و شام، قصه غصه هایمان را با تصویر تو باز می گوییم.
سرچشمه حبّ ما، از "لاهوت" می جوشد و ولایت، امتداد کوثری است که تا "ناسوت" جاریست، تا آنهایی که در اسفل مراتب انسانیت خویش غرقند، نیز لب از این شراب طهور، تر دارند و هرگاه که قصد "او" کنند، قدمها را بر بستر این رود، تا "قاب قوسین" گذارند و "او ادنی" نیز...
ولایت، "حبل المتین"ی است که ناسوتیان را لاهوتی کند و شرح آن را نه در زبان که در اشارت یار باید جست.
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
که علم عشـــق در دفتر نباشد

...

ما تو را نه چون "تو"یی چنین می خوانیم. تو آنگاه که ردای "ولایت" بر دوشت انداختی، دیگر "تو" نیستی! بارقه ایستی از آن "نور" که در همه جا جاری است و مبدا و مقصد حیات است.

تو دیگر "تو" نیستی و بدین رو بر کرسی "ولایت" نشسته ای.

این است سرّ آنکه عاشقان ولایت به فرمان ولی، از سر و جان و مال و همه چیزشان می گذرند. از شلمچه و فکه و طلائیه و قلاویزان بازپرسید و از خرمشهر و هویزه و دوکوهه، که شاید هنوز چون شهرهای پر از تبلیغات چیپس و پفک ما، آنان را فراموش نکرده باشند. شاید...

 

والسلام

آبانماه ۸۵ - بمناسبت سفر رهبر عزیزمان به سمنان

+  نوشته شده در روز  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385      |