اینروزها که مدام از رسانه ها و شخصیتها و حتی در بحثهای دوستانه، سخن از انتخابات می شنویم، باید اذعان کنیم که کمتر فرصت می یابیم در باب اصل "انتخاب" مداقه کنیم.
یعنی وقتی به برکت عصر اطلاعات، مدام از ورودیهای معرفت مان، سخن از ارزشی به نام "انتخابات" می رود، دیگر این واژه از چنان بداهتی برخوردار می شود که منکران ِآنرا در ترازوی ارزش خود، همردیف سفیهان می نشانیم.
اصلا چرا چنین است!؟ مگر درخت "دموکراسی" چه ثمرات گرانبهایی ببار آورده که درست وقتی باید در میزان انصاف منصفان قرار گیرد، به وادی بدیهیات وارد شده و از هرگونه نقدی در امان می ماند!؟
دموکراسی که بمثابه مادر انتخابات معرفی می شود، چه آفتاب روشنی است که حتی فلسفه را نیز معدوم می کند تا جائیکه کسی نظیر ریچارد رورتی، فیلسوف شهیر آمریکایی، بصراحت تمام، مقاله ای با نام "دموکراسی از فلسفه بهتر است" چاپ و منتشر می کند!؟
ارمغان این بدیهی محیر العقول چیست که کسی را یارای تقابل با آن نیست!؟ این چه وردی است که ذهن جهانیان را یکسره مسحور کرده و عقول آنانرا زایل نموده و همه مخالفان را از دم تیغ خویش می گذراند!؟
براستی کدام سرافکندگی برای یک دولت بیشتر از آنست که غربیان آنرا "غیر دموکراتیک" و یا دیکتاتوری بنامند!؟
این جالب نیست که دولتمردان ما همپای دیگر ملل جهان سومی و مفلوک، سعی در اثبات قرابت خویش با "دموکراسی" می کنند و همواره از انتخابات آزاد و شفاف سخن می گویند!؟ نوشداروی "انتخابات" چیست که به ابنای بشر مفلوک جهان، اینهمه سرور و مباهات بخشیده و چرا باید چنین تقدیس شود!؟
اینها همه سوالاتی است که معمولا از دید ما پنهان می ماند.
...
برای بررسی دموکراسی، لازم نیست که سری به تاریخچه ظهور و تفوق آن بزنیم و مثلا از عداوت افلاطون و ارادت ارسطو سخن بگوییم. همچنان، لازم نیست فلسفه آنرا در جهان بکاویم و سطوری فراوان، خرج این مقوله مبهم کنیم و باز هم به عدم شناخت صحیح این پدیده متهم شویم.
به نظر می رسد اگر از باب "تعرف الاشجار باثمارها" پیش رویم، بهتر می توانیم به مقصود برسیم.
بدین رو، باید از خویش بپرسیم ثمرات این درخت دموکراسی چیست!؟ عمده ترین پاسخ این سوال از طرف محبین دموکراسی این است: "انتخابات"...
خب، حالا باید پرسید ثمره "انتخابات" چیست!؟ مگر شارون و بوش و بلر و برلوسکونی و کلینتون و حسنی مبارک و پرویز مشرف و اولمرت و آرنولد شوارتزنگر و ... از محصولات این روش بدیع نیستند!؟ چرا باید حاکمان، احمق ترین و فاسدترین و خونخوارترین و جنایتکارترین و پست ترین مردم باشند!؟ کدام قرارداد اجتماعی، به این حیوانات گمراه، حق حکومت بخشیده و اصولا آیا مردم حق حکومت دارند که بتوانند آنرا به وکلای خویش بسپارند!؟ بگذریم...
سوال دیگر اینست که حقیقتا آیا ثمرات دیکتاتوری خبیث تر بوده اند یا ثمرات دموکراسی!؟ یعنی دیکتاتورهایی چون صدام و پینوشه و رضاخان و ملک عبدالله و امرای شیخ نشینهای ما قبل تاریخی، پست ترند یا شارون و بوش و حسنی مبارک!؟ یعنی وقتی برلوسکونی کثیف که متمول ترین شخص ایتالیاست با هر روشی بر مسند می نشیند، چرا مردم موظفند به قواعد این "بازی" پایبند باشند!؟ اصلا وظیفه کیلویی چند...!؟
اینجاست که حضرات فیلسوفان سیاست به هر حشیشی تشبث می جویند تا تفوق این شیوه حکومت را (دموکراسی) بر دیگر شیوه ها رسمیت بخشند.
توجه بفرمایید دوستان!
فیلسوفان سیاست، دموکراسی را "شیوه صحیح توزیع قدرت"(1) دانسته اند. خب، پس باید صحت و سقم مدعیات ایشان را با توجه به تاریخ دو-سه قرنی این حکومتها بسنجیم.
بدیهی است انتخابات، دست کم دارای دو رکن است. یکی انتخاب شونده و دیگری انتخاب کننده. هر انتخاب موفقی نیز مستلزم حدّ اقلی از آگاهی، بینش، مسؤولیت و آزادی در ارکان این انتخاب است.
یعنی "انتخاب کننده" باید با احساس مسؤولیت در برابر اجتماع، "به بینش صحیحی" از چرایی انتخاب برسد. سپس آگاهی لازم را در خصوص "انتخاب شونده" بدست آورد و آنگاه "امکان"(2) هر انتخابی نیز مهیا باشد.
آنچه بوضوح مشهود است، اینست که جز موارد معدودی که هرگز قابل اتکا نیستند، نیل به این شرایط امکان پذیر نیست. چرا!؟
چون راه شناخت هر "انتخاب شونده" منحصر شده است در "تبلیغات دیواری" و رسانه ای خود او و یا دوستانش و یا تبلیغات سوء مخالفین. یعنی این شناخت، با جنجالهای رسانه ای و ژورنالیستی و زد و بندهای افراد و ... گره خورده است. یعنی امکان حضور تمامی افراد در این فرآیند هرگز فراهم نمی شود و لذا بهترین انتخاب که هیچ، امکان "انتخاب خوب" را نیز از انسان سلب می کند.
بدین روست که معمولا، جاه طلب ترین انسانها و دروغگوترین و حیله گرترین آنها بر مسند حکومت تکیه می زنند و با استفاده از ابزار نوینی چون "نظر سنجی" و "تبلیغات"، بدقت اقبال عمومی را بسمت خویش می کشند و عوام الناس نیز، حداکثر می توانند "احساس آزادی" کنند! چرا که نتایج انتخابات معمولا از پیش تعیین شده است.
در این فرآیند، همگان اذعان دارند که "انتخاب شوندگان" نیز هیچوقت از عده معدودی سیاستمدار و وابستگان حزب فراتر نمی رود.
لذاست که به نظر بنده، "بینش و شناخت و آگاهی و آزادی" در انتخابات یعنی کشک!
حالا دوستان سینه چاک دموکراسی و انتخابات بیاند و دلائل خویش را در برای اصالت دموکراسی و انتخابات بیان کنند و سپس با هم دیگر موارد را نیز بررسی نمائیم.(3)
...
بگذریم... هرگز نخواستم در این مجال اندک به ذکر جزئیات و مصادیق این سخنان بپردازم لکن لازم دیدم ادعای مدافعان دموکراسی را در "شیوه صحیح توزیع قدرت" چند سطر مختصر بررسی نمایم.
پس "دموکراسی حقیقتا یک فریب بزرگ" است. تنها تفاوت آن برای "انتخاب کنندگان"، با حکومتهای آتوکراتیک و یا الیگارشیک و آریستوکراتیک در همین "فریب بزرگ" نهفته است، و آن احساس لذت بخشی که از "تحمیق" به خورد خلایق می دهند.
و الا دموکراسی و انتخابات کجا و "شیوه های صحیح" کجا!؟ (4) و (5)
پی نگاشت:
.............................................
1) بعدها، به خصوص پس از نقدهای جدی مارکسیسم به حقوق بشر در حکومتهای لیبرال - سرمایه داری، توسط برخی فیلسوفان سیاست، "شیوه صحیح توزیع ثروت " نیز بدان افزوده شد.
2) این همان آزادی در انتخاب است که تنها در لفظ با آزادی رایج در رسانه ها و مطبوعات مشترک است.
3) بعلت مجال اندک وبلاگ، از شرح و بسط این مطلب خودداری نمودم. دوستانی که مایلند، می توانیم در کامنتها بحث را ادامه دهیم.
4) شیرینی انتخابات اینجاست که حتی در کشور ما ایران، حسین رضازاده از زیر وزنه 50-240 کیلویی رها نشده، در مصاحبه با خبرنگاران از حضور خود در انتخابات و اهمیت حضور مردم سخن می گوید!
اینجاست که دو هفته تمام، کانالهای تلویزیون 24 ساعته با روشهای سخیف و ما قبل تاریخی و مزخرف آنقدر از انتخابات می گویند که حال انسان بهم می خورد. چرا!؟
چون میزان مشارکت مردم، چماقی می شود بر سر مخالفین و استکبار جهانی و .... چون سیاستمداران احمق ایالات متحده، چشمشان به صندوقهای رای است تا ببینند بالاخره با این نیروگاههای هسته ای ما چه کنند!؟ و برای ما هم که "حفظ نظام از اوجب واجبات است"(1)!!! یعنی "انتخابات" ابزاری می شود برای نیل به مقاصدی کاملا سیاسی.
بالاخره هم که در این گرداب هائل آنقدر می چرخیم تا قبل از خفه شدن بدست استکبار جهانی، از سر گیجه خود بمیریم!
هر چند حقیقتا حفظ نظام از اوجب واجبات است، لکن حفظ نظام اسلامی!
5) صد البته لازم است یادآوری نمایم که مقصود، نه ارتجاع و نه تطهیر چهره کریه دیکتاتوری است بل تبیین این نکته است که این شیوه (دموکراسی) نیز تفاوتی با شیوه های پیشین ندارد و تا اساس نگرش به انسان، دستخوش تغییرات بنیادین نشود، وضع همین است که هست.
ما بعنوان یک دیندار، باید توجه داشته باشیم که "انتخابات" نه بعنوان یک اصل، که تنها یک روش مورد استفاده نظام اسلامی ماست و به هیچ وجه نباید از تصحیح آن دست بشوییم.
کتمان نمی کنم که گفتن این سخن در دنیایی که حتی برخی جایگاه عقل و تعقل را نیز در برابر دموکراسی نفی می کنند، بسی دشوار و صعب است، لکن مگر اینها خود، "جهاد مقدس" ما نیست!؟
6) این مطلب را پس از انتخابات خودمان آوردم تا تکفیر نشوم!

