تبليغاتX
دیار شهود

Image and video hosting by TinyPic

  شهد «شهود» را جز آنان که با « منطق جنون » می زیند، نمی چشند و هر که اذن دخول به حریم این حرم خواند، لاجرم، قدم در « وادی طوی» خواهد نهاد و امر « فاخلع نعلیک » میشنود، یاران! مهیا باشید که زین پس تا « او » راهی نیست...

 

 

 

زمین داغدار است و آسمان نیز، و قلب من و تو دیگر به خویش نمی تپد...

در این ظلمات آخر الزمانی، این قلب تاریخ است که در کربلا می تپد و جذبه آن، دل ما را نیز به خویش می خواند و دیگر حیات ما در نسبت با این حقیقت معنا می شود.

حسین چشمه جوشان حیات است و اینچنین، هر که خواهد به وادی حیات رسد، باید جرعه ای از او برگیرد.

عجب مدار که زمین پر است از امواتی که بر پای خویش راه می روند و می خورند و می آشامند، حال آنکه زنده ترین زندگان، قرنهاست که ابدان مطهرشان تکه تکه و عربا عربا بر خاک کربلا حدیث حیات می خوانند و سرهای مقدسشان بدور از تن، صلای زندگی سر داده اند!

آخر،  این عهد الهی است که انسان با شهادت به حیات می رسد و تو از خویش بازپرس که امروز من و تو زنده تریم یا حر و حبیب و مسلم!؟

حیات انسان اگر بسته به خواب و خور است که در وصفش "متاع لکم و لانعامکم..." می فرستند و اما براستی آن زندگی چیست که برای رسیدن به او باید از دام "خویش" و همه تعلقات رهید!؟

"ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون..."

حیات، تنها در گذشتن از خویش است که معنا می یابد و تو اگر طالب آنی، دست نیاز بسوی شمس طالع آسمان دراز کن و دامان آفتابی را بگیر که در شفق خونرگ عاشورا متصل به خورشید است. آنگاه دیگر این تو نیستی که پرتو می افشانی، خود خورشیدی که با "او" به وحدت رسیده ای.

حسین علیه السلام مهر فروزان حیات بخشی است که آنانکه خود را به شعاع نور او می رسانند، احیاء حقیقی عالمند و هر که خود را از او پنهان داشت، از این موهبت الهی بی بهره است.

...

ای عزیز! کربلا را مپندار که در حصر تاریخ و مکان مانده است، که حسین علیه السلام  آنگاه که در خون خویش غلطید، بر کرسی لازمانی و لامکانی نشست و پهنه تاریخ را درنوردید و بر مکان مسیطر شد.

عجب نیست که آدم و نوح نیز بر او توسل جستند و آسمانیان، برای او نوحه می خواندند و می خوانند و خواهند خواند که امام عشق، اینچنین با حقیقت عالم وحدت یافت.

حسین و یاران غریبش، سرّ "انی اعلم ما لاتعلمون" بودند و ملائک ندانستند آنگاه که جبهه خضوع بر انسان کامل به خاک می سایند، سر سجده به سمت او فرود می آورند و مگر سجده جز برای معبود رواست!؟

امام عشق در خون خویش غلطید و بدنش تکه تکه شد و دندانهایش شکست و پهلویش دریده شد و سرش از قفا بریده شد و اینچنین در معشوق خویش فنا شد و این است مقصد پرواز انسان که به وادی وحدت عابد و معبود رسد.

کربلای سال 61 هجری، جلوه ای است از عظمت انسان کامل، لکن نه در سال 61 هجری ایستاد که تا امروز جاری است و این قافله از دیار ما نیز می گذرد و تمام عمر من و تو در همین یک روز خلاصه است، "عاشورا"، ... و سعادت و شقاوت ابدی نیز در گرو انتخاب ماست که در این نبرد بزرگ از حسینیان باشیم یا یزیدیان!

آری، این همان طنین صوت دلنشین سید الشهداست که در گوش ما می پیچد... "هل من ناصر ینصرنی"

بلند شو برادر، برخیز، شتاب کن که گویی مقرر است یکبار دیگر خورشید خود به زمین بیاید و دست زمینیان را بگیرد و به آسمان برد، درنگ مکن که این ظلمات آخر الزمان، به هیچ کس رحم نمی کند.

برخیز که قرار است فرزند خورشید از مغرب طلوع کند و زمین را حیاتی نو در رسد...

.

.

.

"و یحی الارض بعد موتها"

 

 

+  نوشته شده در روز  جمعه ششم بهمن 1385      |