تبليغاتX
دیار شهود

Image and video hosting by TinyPic

  شهد «شهود» را جز آنان که با « منطق جنون » می زیند، نمی چشند و هر که اذن دخول به حریم این حرم خواند، لاجرم، قدم در « وادی طوی» خواهد نهاد و امر « فاخلع نعلیک » میشنود، یاران! مهیا باشید که زین پس تا « او » راهی نیست...

 

                                           به بهانه مسائل اخیر در دانشگاه امیرکبیر

  

دیرگاهی است که به چگونگی روابط سیستماتیک اجتماعی در دنیای امروز می اندیشم. دنیای مدرن، هر چه نداشته باشد، دارای نظم ساختاری محیر العقولی است که اجزای پراکنده هر اجتماع را تحت کنترل خویش در می آورد. بی شک، آنچه در بازدید ابتدایی از جوامع مدرن (و نه مدرنیزه) چون پتک بر سر هر انسان غریب می خورد، نظم پولادین آنهاست که گاه آنچنان انسان را مسحور چشم سفید خویش می کند که در برابر همه پلشتیهای آنگونه زیستن نیز، به زبان مدح سخن می گوید.

تند باد این نظم ساختاری در دنیای غرب، زندگی مجموعه انسانهای هر اجتماع را، حتی اگر در ذهن نیز خود را در جبهه مقابل هژمونی مدرنیسم بیابند، در می نوردد و آنها را ناچار به تسلیم و تقدیس فرآورده های مدرنیته می کند، حال آنکه رویکرد بشر شرقی به فرآورده های مدرن، یک رویکرد ناقص و همراه با تناقضات بسیار است.

نمی خواهم با نگاه آنتولوژیک، علل دست یابی به این نظام پولادین را در غرب بکاوم، لکن در مقام مقایسه،  ما کشورهای در حال توسعه!، سیر منطقی گذار به سمت تمدن و پیشرفت(1) را رها کرده ایم و به مواجهه منفعل با واردات غربی اکتفاء کرده ایم. یعنی مثلا در سیر منطقی توسل به یک تکنولوژی، ابتدا باید "نیاز" آن پدید آید، و سپس تلاش بشر در دست یابی به آن به نتیجه رسد. حال آنکه در جوامع در حال توسعه(2)، ابتدا تکنولوژی وارد می شود و سپس نیاز به آن احساس می شود!

این سیر معکوس، مثلا در رابطه تکنیک و انسان در جوامع شرقی، مشتی نمونه خروار از رویکرد جوامع عقب مانده ای چون ماست به فرآورده های مدرن. یعنی ما، هرگز نمی توانیم سره از ناسره واردات غربی بشناسیم و خود، با توجه به نیازهایمان، ورودی های جامعه را سامان دهیم.

بدین رو، مثلا وقتی حتی نحوه تشکیل نهادهای مدنی در جوامع مثل خودمان را می بینیم، این سیر معکوس به چشم می خورد. احزاب که نقش هویج را در این کشورها بازی می کنند، بهمراه تشکلهای مردم نهاد (NGO ها ) از بودجه دولتی برای ارتزاق بهره می گیرند و سازمان های خیریه، جهت استفاده از امکانات دولتی مسابقه ای ناتمام دارند و فرماندهان تیمهای نظامی فوتبال، سربازان را به اجبار برای تشویق تیم خود به ورزشگاهها می برند و ....

بشر غربی، اگر بپذیریم که در انتخاب غایت خویش ره به خطا رفته است، لکن در شیوه نیل به آن، با هوشمندی خارق العاده ای به پیش می رود. اما در جوامع عقب مانده ای چون ما، نه غایت مان را می شناسیم و نه می دانیم که به کدام روشی در حرکتیم.

یک روز دانشگاههای ما مهد توده ای ها می شود و تبلیغات مارکسیستی و سوسیالیستی می کنند و روز دیگر،  می شود گریبان چاک دموکراسی و لیبرالیسم و مدرنیسم. دیروز قرائت کمونیستی از دین را معتبر می دانست و امروز اسلام پلورالیستیک و لائیک را مطرح می کنند و البته این برای جوامعی چون ما که هر کس از آغاز تولد، در مهد کودک و مدرسه و سینما و پارک و موزه و ورزش و ... تا جوانی و پیری، نا خواسته غرق در مقتضیات غربی زیستن است خیلی عجیب نیست.

یک فرد منصف و عاقل به من نشان دهید که از خویش پرسیده باشد که اینهمه هزینه کردن جهت دانشگاهها برای چیست!؟ اینهمه دانشگاههای رایگان و غذاهای سوبسیدی و خوابگاههای مجانی و ... چه فرآورده ای برای جامعه ما داشته است جز سر برآوردن یک عده (اصطلاحا) دانشجوی مفت خور و بی سواد و سفیه و پر مدعا و یک عده به اصطلاح استاد، ایضا بی سواد و سبک سر(3)!؟ و هر دو قشر هم، شب و روز در آرزوی رسیدن به اتوپیای غربی خویش به دست و پا زدن مشغولند.

برای دریافت عمق این فاجعه، کافیست سری به صفحه آگهی های روزنامه همشهری بزنیم. از جراحان بینی و دامپزشکان حیوانات خانگی و دندانپزشکها و ... گرفته (4)، تا دیگر فارغ التحصیلان! رشته های فنی و ... جز به سود خویش نمی اندیشند و در این راه، حتی حاضرند بینی و گونه و درون و برون دیگران را هم از دم تیغ بگذرانند.

این وضع در گرایشات علوم انسانی بمراتب فاجعه آمیزتر است. آنجا که این عامیان بی سواد پر مدعا، به تجارت روح و روان انسانها مشغول می شوند. تاسف بار تر اینکه، همه اینها می شوند قشر فرهیخته! جامعه ما و مدام در صفحه تلویزیون و روزنامه ها، با پزهای حال بهم زن درباره تمام مسائل و مشکلات ملی و بین المللی اظهار نظر می کنند.

در سوی دیگر این میدان، نمایندگان مجلس نشسته اند که در این وانفسای مدرک بازی و پزهای خاله زنکی، شرط اخذ مدرک بالاتر برای داوطلبی نمایندگی مجلس می گذارند و این دقیقا همانجاست که این تسلسل، به سمت مبدا خویش تغییر مسیر می دهد. یعنی سیکل بسته و دور باطل مدرک دانشگاهی و شغل و پست های حساس؛ که حلقه مدیریتی کشور را در چنگ خویش نگه داشته و هیچکس هم بروی خویش نمی آورد که مثلا  فلان شخص صاحب دکترای علوم سیاسی، در پستهای اجرایی کشور چه می کند و مگر او در آن حوزه ای که فعالیت می کند، یک فرد عامی و بی سواد نیست!؟

حضراتی که برای ذکر موفقیت مدیریت خویش در وزارت آموزش عالی و دیگر ارگانها به رشد چند صد درصدی دانشجویان و فارغ التحصیلان و … می پردازند، هرگز در برابر این سوال قرار نمی گیرند که براستی این همه هزینه، حتی فایده اندک مادی نیز برای کشور ما دارد!؟

پس این مغزهای تهی، که مفت و مجانی با هزینه بیت المال تحصیل می کنند و مدرک می گیرند و با چنگ و دندان در آنسوی مرزها به خدمت دشمنان این ملت مشغولند چه کسانی هستند.

اینهایی که در دانشگاهها با هزینه بیت المال نشریه چاپ می کنند و اراجیف یک قرن پیش را بلغور می کنند چه کسانی هستند!؟

این همه پزشک و دندانپزشک و جراح و دکتر و مهندس و … چرا هیچ دردی از ملت دوا نمی کنند و آیا این همه هزینه، توانسته یک ابن سینا و یا خواجه نصیر و فارابی و حافظ و سعدی دیگر برای کشور ما داشته باشد!؟

آیا همه این بزرگان در شرایط رفاهی برابر امروز بدان درجات علمی و معنوی رسیده اند!؟ خیر، آنکه حقیقتا طالب علم باشد، آن را خواهد یافت و آنکه علم را نردبان ترقی مادی و شهرت و پول و مقام و قدرت کند، از جرگه عالمان خارج است.

به نظر حقیر، مشکل اساسی در رویکرد دولتی و بخشنامه ای و احساسی به آموزش عالی جامعه ماست که فضای عمومی تحصیل و اشتغال دانشجویان را تحت تاثیر خویش قرار داده است.

آیا لازم است اینهمه هزینه صرف شود تا عده ای فارغ التحصیل دانشگاهی در کسوت "پارکبان"، بدون کوچکترین احتیاج به تحصیلات دانشگاهی در کنار خیابانها جای پارک بفروشند!؟

اینها همه حاکی از عدم شناخت ما از "نیاز" هایمان و عدم برنامه ریزی درست در جهت رفع آنهاست.

کشور ما امروز به علوم بدون نفع نیاز ندارد و بیش و پیش از آن نیازمند فرصتهای اشتغال است که آنها هم با شعار و سیاه بازی و قیل و قال ایجاد نمی شود. سیاستگزاران ما باید با علم و آگاهی نیازهای امروز مان را بشناسند و سپس بدون ترس، و نه با نسخه های صرفا وارداتی آنها را بر طرف کنند.

را حل چیست!؟

به نظر بنده، تغییر نگرش اساسی در نحوه تعامل دولت با دانشگاه و دانشگاهیان و به تبع آن، تغییر رویکرد حمایت کورکورانه از آنها و برداشتن هندوانه های زیر بغل ایشان و تبیین جایگاه درست فارغ التحصیلان دانشگاه.

در حوزه عمل هم، حذف تدریجی و با شتاب سوبسیدهای دانشگاهی و عرضه هدفمند آن بر روی طالبان حقیقی علم و دانشجویان راستین و ایجاد پژوهشگاه و آزمایشگاههای متعدد با در اختیار داشتن بودجه و امکانات کافی، ایجاد کارگاههای آموزش شغلی با حذف آموزشهای زائد و پیگیری روزآمد آنها و ....

تنها در این صورت است که می توان نسبت به نتیجه بخش بودن هزینه ها امیدوار بود و ما بقی آحاد جامعه، هر کدام  می توانند با آسودگی نقشی را که با توان و شأنشان متناسب است بپذیرند.

                                                                                                                           والسلام

 

....................................................................

پی نگاشت:

 

1- اینجا منظور همان پیشرفت به معنای مشهور آن است.

2- بنده این تقسیم بندی کشور ها به "توسعه یافته" و در حال توسعه" را اساسا قبول ندارم لکن اینجا، می خواهم عرض کنم که با همان معیارهای یقینی برخی دلدادگان مکاتب غربی، نیز ما به بیراهه رفته ایم.

3- که اگر یک بیمار را نزد صد پزشک ببریم، محال است در تشخیص درد و ارائه نسخه یکی چون دیگری باشد و همه قربه الی ا... به تجارت بدن بیمار مشغولند.

 

- دوستان از همگی بابت تاخیرات مکرر معذرت می خواهم. مشکلات حقیر، بیش از آنکه گریبان زمان را گرفته باشد، به دغدغه های ذهنی منجر شده که قلم زدن را دشوار می کند. 

 

+  نوشته شده در روز  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386      |