تبليغاتX
دیار شهود

Image and video hosting by TinyPic

  شهد «شهود» را جز آنان که با « منطق جنون » می زیند، نمی چشند و هر که اذن دخول به حریم این حرم خواند، لاجرم، قدم در « وادی طوی» خواهد نهاد و امر « فاخلع نعلیک » میشنود، یاران! مهیا باشید که زین پس تا « او » راهی نیست...

 

 

 

یادش بخیر!، آنروزها که نیروهای آمریکایی بهمراه دیگر سربازان غربی، شیپور پیروزی بر طالبان در جنگ افغانستان را نواختند و دولت انتصابی خویش را بریاست آن کشور مفلوک گماردند، در افواه پیچیده بود چه نشسته اید که چند سالی دیگر، افغانستان، ایالتی دیگر می شود از ایالات متحده ینگه دنیا و بهشتی می شود که بیا و ببین، رفاه و ثروت و امنیت و تکنولوژی، آنقدر فراوان می شود که همه ملل عقب مانده انگشت بدهان شوند و آب از لب و لوچه شان راه بیفتد و حتی، برخی یک جفت شاخ نوک تیز، بر بالای سرشان مشاهده کنند، از تعجب.

 می گفتند قرار است افغانستان، همان اتوپیایی شود که صادر کنندگان دموکراسی قولش را به مردمان فرودست جهان داده اند و اینچنین به جنگ دیگر حکومتهای خودکامه! همجوار این خاورمیانه لعنتی بروند.

در همین اثناء، عده ای از دانشجویان گوگولی مملکت فخیمه ایران، که حدود سیصد نفر بودند، وقتی دیدند در ویرانه کشور خویش نتوان بسلامت زیست!، و بهشت همجوار به از دوزخ درون است، ن ئ آآآلل    نامه ای نوشتند به حاکم انتصابی دیار افغان، حامد کرزای (که حالا منتخب هم شده!)، و از او خواستند بجهت دشواریهای فراوان تحصیل در ایران، و خفقان و سرکوب و شکنجه و زندان، موافقت نماید که ایشان در افغانستان آزاد و دمکراتیک!، ادامه تحصیل بدهند و آن حاکم منصوب نیز کریمانه پاسخشان داده بود و آنها را به شکیبایی و صبر دعوت نموده و از خدا برایشان موفقیت روزافزون طلب نموده بود.(1)

در همانروزها، یکی از دوستان خوبم که بجهت تحلیلهای سیاسی دقیق! در عرصه های داخلی و بین المللی شهره خاص و عام است، عنوان می نمود که ایالات متحده، بر خلاف منش استعمارگران سابق - یعنی انگلیس و فرانسه و پرتغال- به هر کجا که پا می گذارد، آنجا را آباد! می کند و سپس بهره خویش را از آن دیار می برد.

ما نیز در میان همه آن اقوال مختلف، حیران مانده بودیم ببینیم که بهشت موعود این دموکراسی خواهان چگونه جایی است و دموکراسی ناب آمریکایی، چگونه یک جامعه هر کی هر کی (شیر تو شیر) را سامان خواهد بخشید و تبدیل به یک الگوی منطقه ای خواهد کرد.

...

از آنروزها، 6-5 سال گذشت و کار این اوتوپیا بجایی رسید که می بینیم.

طالبان در بخش وسیعی از افغانستان مجددا دارند حکومت می کنند، کشت خشخاش و تولید مواد مخدر چند برابر شده است، حکومت دست نشانده آنها در ضعیف ترین حالت ممکن می باشد و از برقراری حد اقلی از امنیت عاجز است و هیچ دور نمای روشنی از وقایع بچشم نمی خورد و مردم در فقر و فلاکت شدیدتری گرفتار شده اند و سیل مهاجرانی که چند سال پیش با امید به وعده های آمریکاییان به افغانستان برگشته بودند، مجددا راهی کشورهای همسایه می شوند و ...

حتی یکی دو روز پیش وزیر دفاع انگلیس، بعنوان پشتیبان اصلی سیاست خارجی آمریکا در آنروزها رسما اعلام کرد که: "طالبان باید بخشی از روند صلح در افغانستان باشد."

اگر بخواهیم این جمله را از حالت دیپلماتیک به زبان عامیانه خویش برگردانیم چیزی می شود شبیه غلط کردم خودمان.

یعنی ما پس از اینهمه قتل و غارت و تجاوز و ویرانی و کشتار وسیع از سویی، و ادعای مبارزه با تروریسم و تلاش برای تامین امنیت جهان! از سویی دیگر، بدین نتیجه رسیدیم که با وحشی ترین تروریستها هم می توان بر سر میز مذاکره نشست و از صلح سخن گفت. یعنی ما با میلیاردها دلار هزینه و لشکر کشی در کسوت ناتو و گسیل صدها هزار نیرو، از پس یک گروه تروریستی مفنگی هم بر نیامدیم.(2)

صحنه امروز افغانستان و عراق آیینه تمام نمای قدرت مدعیان سلطه گر در حل مسایل جهانی است و این جمله وزیر دفاع انگلیس، اوج استیصال آنهایی است که گمان می کردند پس از فروپاشی شوروی، مالک تمامی جهانند و از "پایان تاریخ" (3) به نفع لیبرال-کاپیتالیسم سخن می گفتند.

چه کورند آنان که در این دست و پا زدنهای مذبوحانه حزب شیطان، نشانه های آشکار افول و نابودی را نمی بینند و چه سفیهند آنان که در این روزها، برای ما نسخه تسلیم می پیچند و پذیرش واقعیتهای جهانی! را از ما طلب می کنند.

بسیار علاقمندم ببینم آن دانشجویان مفلس، الان کجایند و نتیجه نامه نگاریهایشان چه شد و چرا در اینروزها زبان بکام گرقته اند و نامه ای برای کرزای و مالکی و ... نمی نویسند و چرا اینروزها از تحصیل و زندگی در افغانستان و عراق سخن نمی گویند!؟

 

 

 

پی نگاشت:.....................................

1-      هر چه گشتم نتوانستم سابقه آن نامه را در اینترنت پیدا کنم.

2-      البته اینها همه در آنصورت است که ما آنقدر سفیه باشیم که ادعای مبارزه غربیها با تروریسم و القاعده را بپذیریم و تمام روابط آنها با تروریستها را به هیچ انگاریم.

3-      مقاله ای از فرانسیس فوکویاما

+  نوشته شده در روز  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386      |