جناب میرحسین!
سلام
اینروزها که می بینم به لطف انتخابات بی نظیر! اخیر، بازار نامه نویسی و عریضه بافی داغ داغ است و جنابعالی هم هنوز، بر توسن توهم سوار، بیانیه ده و یازده و دوازده و سیزده و چهارده را فاتحانه درنوردیده و کم کم دارید به بیانیه "n" ام و شکستن رکوردهای برادر گینس نزدیک می شوید، بنده هم جاهلانه جرات کردم تا چند کلامی با شما سخن بگویم. امیدوارم که خاطر نازکتان را مکدر نکنم!
جناب نخست وزیر سابق
راستش آنروز که حضورتان در انتخابات قطعی شد، بنده خوشحال شدم کسی را یافته ام که حداقل شایستگی دریافت آراء مردم را داشته باشد و در نشستهای دوستانه و خانوادگی هم بارها اعلام کردم که به احتمال فراوان رای بنده شما خواهید بود. پیشینه نظرات اقتصادی و توجه ویژه تان به محرومین و مستضعفین که حمایتهای فراوان خمینی عزیز از شما را در دوران نخست وزیری تان درپی داشت و نیز، عدم حضور در مخاصمات جناحی، خصوصا در این چند سال اخیر، از شما چهره ای مردمی، ساده زیست، معتمد و موجه ساخته بود که برغم خبرهای در گوشی از انتسابتان به اصلاح طلبان، وابسته به طیف و گروه خاصی بنظر نیایید.
جنابعالی هم که بخوبی از داشتن این پایگاه مردمی در بین انقلابیون آگاه بودید، از همان ابتدا در سخنانتان، خود را نماینده بخشی از اصولگرایان و برخی اصلاح طلبان معرفی کرده و اقبال هر دو طیف را گوشزد می کردید.
این نکات بود که ما را بر آن داشت تا بدقت منتظر اعلان نظرات مکتوم شما بمانیم و مواضع و سخنان و خبرهای مرتبط به شما و دوستانتان را دنبال کنیم.(1)؛ (2)؛ (3)
لکن هر روز که می گذشت، با واضح شدن ناگفته های چندین ساله، حلقه اطرافیان اصلاح طلبتان پر رنگتر شده و حامیان انقلابی، از گردتان پراکنده تر می شدند.
این سیر تا آنجا پیش رفت که تمام اجانب و دار و دسته داخلی شان را مجاب کرد که برای نیل به اهدافشان می توانند، تمام همتشان را مصروف شما و شعارهایتان کنند و اینچنین بود که هر چه پیش رفتید، فاصله ما و شما افزون گشت. حتی کار را بجایی رساندید که اینجانب، قربة الی الله، برای اینکه ردای ریاست جمهوری را بر قامت رعنای شما نبینم، دست بدامان رقیب تان شده و از خوف مرگ، به تب راضی شوم و می دانم بسیاری دیگر نیز چون من، چنین برهانی داشته اند برای گرایش به رییس جمهور فعلی.
----------------------------------
دنباله نامه را بعلت طولانی بودن در "ادامه مطلب" آورده ام...
ادامه مطلب

