چندی بود می خواستم راجع به شیوه عملکرد رئیس محترم جمهور جناب احمدی نژاد سطوری رقمی کنم. راستش بنا به عللی صلاح ندانستم که حرفهای ما نیز وفق مراد دیگران(!) باشد که هر روز و هر ساعت، بی ربط و با ربط، تمام مشکلات فرهنگی و عقیدتی و سیاسی و ... و حتی باز شدن دهانه مترو خیابان شریعتی(!) را هم به ایشان منتسب می کنند و بهره های خویش را از این جریانات می برند. لکن این قضایای چند ماه اخیر، آنقدر آزارم داد که جام مصلحت بر زمین کوفتم و مطلبکی نگاشتم.
قصه ی ما با احمدی نژاد، از آن داستانها نیست که با دیگر رجال این مملکت فخیمه داریم، ما با احمدی نژاد (و نه اعوان و انصارش)، با زبان آرمانهای انقلاب سخن می گوییم، که می دانیم او نیز قلبش برای تحقق آنها می تپد. لذا بر خلاف دیگران که همه چیزشان را بنا به مصلحت قابل اغماض می دانیم و می دانستیم(!) و از قریب به اتفاق سخنان و اعمال و رفتار و سکنات آنها به تجاهل می گذریم و می گذشتیم، اما هرگز از او چنین چیزهایی را بر نمی تابیم.
داستان احمدی نژاد البته در این وبلاگ و در چند سطر محدود خلاصه نمی شود لکن به اجمال بر آن گذری می کنیم. تا بعد! ان شاء ا....
قصه ما و او، از آنجا آغاز شد (شاید حاد شد)، که روزنامه ها نوشتند حضرت ایشان، در دیدار با جناب جوادی آملی از زبان دیگر دوستانش، از هاله ی نوری سخن گفته که او و همراهانش را در سازمان ملل احاطه کرده بود، که ما هم بلحاظ درازی گوش! این واقعه را تلاش مذبوحانه مخالفان در تخریب دولت کریمه ی حضرت ایشان دانستیم و وقتی رئیس محترم جمهور و نزدیکانش مثل جناب الهام، در کمال آرامش وقیحانه، به تکذیب کذب آن گفته ها پرداختند، ما دیگر مطمئن شدیم که در این ماجری توطئه ای در کار بوده است. لکن آن هنگام که فیلم آن سخنان را دیدم، بر سادگی خویش خندیدم، و دانستم چرا وقتی از صحت و سقم این سخنان از جناب جوادی آملی سوال شد، پاسخ فرمودند بروید از خود ایشان بپرسید!
بالاخره ما حیران ماندیم چگونه دروغی به این بزرگی، می تواند در روز روشن از دهان همچون کسی بیرون بیاید که می داند به برکت عصر مدرنیزم از آن محفل فیلمبرداری شده است و چگونه این سخنان به کذب تکذیب می شود و ایضا ماست مالی، و ایشان و دوستان و اعوان و انصار دور قاب چینشان، هرگز هیچ غم و غصه ای از این واقعه بدل راه نمی دهند و احتمالا با گنجاندن این سخن در دیگ فراخ "مصلحت" وجدان خویش را ساکت نموده اند!
داستان عزل و نصبها و استعفاهای اجباری و ... هم بسیار شنیدنی است. نمونه اش، آن تکذیب جناب الهام و آن عزلهایی که شاید به یکی دو روز پس از آن نرسید و سپس جناب الهام از اطلاع نداشتن خود سخن گفت. گر چه ما دیگر آنقدرها پشت گوشمان مخملی نبود که این سخنان جناب الهام را با توجه به نمونه قبلی آن باور کنیم، اما خود ایشان ندانستند اگر بفرض محال –که محال نیست!- آنچه گفتند راست بوده باشد، دیگر باید بحال آن دولت و رئیس و وزیر و وکیلش گریست!
در همآنروزها بود جناب آقای رحیمی که از مقربین درگاه ریاست جمهوری است، در جلسه ای و در حضور حضرت احمدی نژاد به مدیحه سرایی شرم آوری از او پرداخت که حال انسان را دیگرگون می کند و سکوت احمدی نژاد قصه ما، باعث شد بدین نتیجه رسیم که رئیس جمهور ما، گویا باور کرده که "معجزه هزاره سوم" است و احتمالا آن سخنان، بخشی و تنها بخشی! از واقعیت شخصیت اوست.
در این میان واجب است ذکر خیری شود از دار و دسته "بذرپاش" نماد جوانگرایی! دولت نهم، که چگونه سر از یکی از بزرگترین و سود ده ترین شرکتهای این مملکت در آورد، آنهم با کمال لیاقت!، همچنین وزیر محترم صنایع، جناب محرابیان و بقیه اقوام جناب هاشمی ثمره! که هر یک قسمتی از این تراژدی بزرگ را بخود اختصاص داده اند. بگذریم...
داستان ما ادامه یافت، با تصمیمات عجولانه، با اشتباهات فاحش و با پایفشاری های بی جا بر اشتباهات. تا آنجا که نوبت رسید به جناب اسلام شناس! دولت نهم، اسفندیار مشایی، که از قضا، در آنروزها نسبت فامیلی هم با رئیس جمهور محترم ما یافته و احمدی نژاد او را بدان صفت آراسته بود.
پس از شرکت آنحضرت در مراسم حرکات موزون! در ترکیه و اظهارات بسیار موشکافانه(!) اش در باب حجاب در کشور ما و حتی همین اواخر که بجهت سمتش در دولت و وظیفه اش در اسلام شناسی(!)، فرعی به فروع دین افزودند، جالب ترین بخش از سخنانش را به دوستی ما با مردمان اسرائیل اختصاص داد و سخن دیگرش که در محاق رفت، اعطای سخاوتمندانه لقب "بهترین مردم دنیا" به مردم عزیز کشور دوست و برادرمان، ایالات متحده امریکایی بود که در یک نظر سنجی، حدود یکی دو سال گذشته، دیدم که قریب به 60 درصد با حمله کشورشان به ایران موافق بوده اند.
از این سخنان جالبتر، عدم واکنش رئیس جمهور بود و رفتن به کوچه علی چپ، که تا چند روز و شاید هفته ای ادامه داشت و سپس در آن کنفرانس خبری، ایشان مجبور شد حمایت خویش را از فامیل محترم اعلام نموده و به ماست مالی معنای سخنان اسفندیار خان بپردازد. البته این نکته هم ناگفته نماند رئیس جمهور کار را به همین جا ختم نکردند و در مظلومیت رئیس میراث فرهنگی اش مرثیه سرایی هم کردند.
بعد هم شرایط پیش آمده، کار را بدانجا رساند که رهبر عزیزمان، در خطبه های نماز جمعه آنچنان در برابرش بایستند و پایان کار نیز آن نامه رذیلانه بود که نه حاوی عذرخواهی و نه تصحیح آن گفته های مزخرف بود.
به هر حال این قصه نیز گذشت، تا کار ما برسد به ماجرای وزارت کشور، که حقیقتا با هیچ آب کری گندش پاک نمی شود.
جناب احمدی نژاد با اصرار و الحاح فراوان، وزیر کشوری که با جنجال فراوان بر کرسی وزارت تکیه زده بود را(جناب پور محمدی)، با توجه به عدم استعفایش، از کار برکنار کرد و هاشمی را به سرپرستی آن گمارد. سپس با توجه به منقضی شدن مهلت سرپرستی، با نگارش نامه ای، از حکم حکومتی رهبر عزیزمان برای تمدید مهلت سرپرستی او استفاده کرد تا کسی را برای وزارت معرفی کند که آواز خوش مدیریتش(!) در معاونت اداری مالی صدا و سیما نقل محافل بود.
دکتر کردان!، که پیشینه ای بس روشن! در سوابق مدیریتی خود دارند، به برکت هزینه احمدی نژاد قصه ما، از اعتبار ولایت در هنگام رای اعتماد، بر کرسی وزارت نشست و بعد از ایجاد شبهه در صحت مدرک تحصیلی اش، با افتخار هر چه تمام تر!، مدرک خود به رسانه ها ارائه داد و اصرار کرد بر صحت اخذ مدرک دکترای افتخاریش!!!
با تحقیق فراوان مشخص شد که ایشان مدرک را جعل کرده اند و آنگاه این خیمه شب بازی با اعلام شکایت وزیر خیلی محترم! از کسی که مدرک مجعول را به ایشان داده! و اکنون فراری است، و نیز، اعلام حمایت جمع کثیری! از کارمندان وزارت کشور از او و ... ادامه یافت تا بوی گند این لجنزار عفن، بیش از پیش بلند شود و تا کنون، رئیس جمهور محترم عدالت پیشه!، به درخواستهای دیگران برای عزل این جاعل وقعی ننهاده اند که هیچ، گویا دستور داده اند با قدرت! بکار خویش ادامه دهد.
...
آقای احمدی نژاد
آیا گمان نمی کنید ره به ترکستان می برید!؟
هیچ می دانید چه تعداد از مردم این کشور به جرم مشابه وزیر کشور مورد حمایت قاطعانه شما، "جعل مدرک"، در زندان هستند و چه تعداد با این جرم از کار بیکار شده اند و یا با جریمه های سنگین مواجه شده اند!؟
هیچ می دانید بر خلاف تصورتان، دعوای ما با شما، بر سر "کاغذ پاره ها" نیست، بر سر دروغهایی است که گفته شده و می دانیم آنکه با دروغ بر مسند نشسته با دروغ هم بکار خود ادامه می دهد و آنکه با دروغ در هیات علمی و استادی دانشگاه بکار مشغول بوده، نان حرام بر سفره خود برده، از هیچ کاری مبری نیست، مگر آنقدرها احمق باشیم که باور کنیم ایشان حقوقی با این مدرک نگرفته اند و محض رضای خدا مشغول بکار بوده اند!
هیچ می دانید وقتی با کمال اطمینان از صحت بیش از 95 درصد از اطلاعات فرمهای پر شده در طرح تحول اقتصادی سخن می گویید مردم در دل به شما و به سیستمی که چنین تحلیلهای مزخرفی در اختیار شما می گذارد می خندند!؟
هیچ می دانید عزل و نصبهای فراوان و حذف تمامی منتقدین تان، فرصت کار و برنامه ریزی بلند مدت را از آنها می گیرد و مدیرانتان را به اطاعت کورکورانه از تمامی اوامر ملوکانه وا می دارد!؟
هیچ می دانید با میدان دادن به امثال بذرپاش و دار و دسته اش، چه نگاهی را به سیستم مدیریتی کشور رواج می دهید!؟
هیچ می دانید با سکوتتان در برابر متملقین و چاپلوسان مفلس، و با میدان دادن به آنها در چه منجلابی فرو می روید!؟
هیچ می دانید با دروغ گفتن و اصرار بر تکذیب وقایعی که بروشنی اتفاق افتاده اند، دیگران نسبت به تمامی ادعاهای شما چه نظری پیدا کرده اند!؟
هیچ می دانید که دعوای سیاسی شما با شهرداری بر سر منوریل چند میلیارد هزینه در برداشت و مردم درباره بازیهای چندش آور شهرداری و دولت بر سر هر مساله کوچک و بزرگ، چه نظری دارند!؟
...
ما به پیروی از پیر مرادمان، خمینی عزیز اعلام می کنیم، نه با شما و نه هیچ احد دیگری عقد اخوت نبسته ایم و دوستی ما، در درستی راهتان و اعمالتان نهفته است. از گناهان گذشته توبه کنید، با مردم صادق باشید و به شعارهایی که دادید پایبند بوده و بدانید که مردم ما، برای تحقق آرمانهای این انقلاب عزیز، تا پای جان ایستاده اند. از این پس هر روز که دکتر کردان! بر مسند وزارت باشد، فاصله ما با شما بصورت تصاعدی افزایش می یابد.
ما، گمان برده بودیم که داستان این دولت، با بقیه دولتها فرق دارد، نه تنها در شعار که در عمل نیز. لطفا این گمان را از ما نگیرید.

