تبليغاتX
دیار شهود - ناگهان...

Image and video hosting by TinyPic

  شهد «شهود» را جز آنان که با « منطق جنون » می زیند، نمی چشند و هر که اذن دخول به حریم این حرم خواند، لاجرم، قدم در « وادی طوی» خواهد نهاد و امر « فاخلع نعلیک » میشنود، یاران! مهیا باشید که زین پس تا « او » راهی نیست...

 

 عادت دارم شبها، کارهایی که فردا باید انجام دهم را روی کاغذ بنویسم. دیشب هم همین کار را انجام دادم، مثل همیشه. اما، امروز صبح که برخاستم، دیدم چشمهایم جایی را نمی بیند.

ابتلای به آنفولانزا، عفونت را به پلکها رسانده بود و آنها هم برای باز شدن، ناز می کردند و نَمی می خواستند. نمی دانستند چشمه ی چشم ما، روزهاست که خشکیده و بیابان گونه ها را سیراب نمی کند. لاجرم، برنخاستم، حتی ساعت را نمی دانستم، لحظه ای درنگ کردم و از ورای دو چشم سر، به سرّ این واقعه پرداختم...

آه، عجب دنیایی است و چقدر ما هیچیم!

چنان برنامه می ریزیم که گویی مرکز وقایع جهانیم و عالم به وجود ما بسته است. نمی دانیم که روزی بی آنکه از قبل بدانیم، همه چیزمان، امیال و آرزوها، دوستی ها و دشمنی ها، اولویتها و برنامه ها، همه و همه، "ناگهان" کات می شود و تمام...

فیاتیهم بغتة و هم لایشعرون (1)

.

.

هنوز لیست کارهای امروز مقابلم به تذکر مشغول است.

براستی، کدامین روز است که طلیعه صبح برخیزد و برای ما، برخاستنی نباشد!

...

جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچ است

هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق

 پی نوشت.....................................................

1-     سوره شعرا – آیه 202

+  نوشته شده در روز  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387      |