تهران، این کلان شهر بی در و پیکری که روزی قرار بود ام القرای جهان اسلام باشد، کابوس واره ای شده است که مردمانش، گر چه در بیان ذمّش سنگ تمام می گذارند لکن، هرگز فکر گسستن رشته تعلق آن نیز از مخیله شان عبور نمی کند.
این شهر مدرن زده، صورتی دارد همچون سیرت مردمانش و ظاهری دارد چون باطن ساکنانش. شلوغ، بی رحم، عجول و البته، پر از دروغ.
"مدرن زده" اما، داستان همان "غربزده" جلال عزیز است که در ابتدای کتاب شهیرش از آن سخن گفته. یعنی نه مدرن است و نه نیست!
شلوغیش هم که "اظهر من الشمس" است و اگر بدنبال یافتن مصداق "بی رحمی و عجول بودن" آن نیز هستید، کار دشواری پیش رو ندارید و می توانید به ترافیکهای مدوامش سری بزنید و رفتار رانندگان را در آن رصد کنید!
...و اما داستان دروغ!
گمان نکنم این قلم، در این مجال اندک، هرگز بتواند در توضیح و تبیین آن توفیقی در خور بدست آورد:
"که شمه ای زبیانش به صد رساله برآید...!"
دروغ، آن رذیلتی است که گویی با گوشت و پوست و خون تهران و تهرانیها آمیخته و هر کس، بهر مناسبت ممکنی، با درایت!، چنگ بر این ریسمان می زند و بهره خویش از آن می برد. پای صحبت هر که می نشینی، در تقبیح آن،"نچ نچ" کنان، لبی می گزد و سری تکان می دهد و اتفاقا، از همه این ژست ها نیز بوی "دروغ" به مشام می رسد!
همچنین، تهرانیها، زبان پول را خوب می فهمند و به قواعد کثیف کسبش، تمکین کرده اند. فی الواقع باید گفت تهرانیها، دنیا را می خواهند و برای بدست اوردنش، همه چیزها نقش ابزار دارند. از کسب و کار و مدرسه و دانشگاه گرفته، تا دین و معنویت و عرفان.
بقول پیامبر اکرم (ص) نگاه کنید که می فرمایند:
«زمانی بر مردم فرا می رسد که اگر اسم کسی را شنیدی بهتر است آنکه او را نبینی و اگر او را دیدی بهتر است که او را تجربه نکنی و با آن برخوردی نداشته باشی و اگر برخورد کردی و او را آزمایش کردی آن وقت میبینی که آنها آدمهای خوبی نیستند. آنها آدم هایی هستند که دینشان پولشان می باشند و می بینی که تمام همت و هوش و حواس آنها برای شکمشان است و قبله ی آنها زنهایشان می باشند، برای پول حاضرند سجده کنند و برای نان حاضرند تا کمر خم شوند، آنها مردمی هستند گیج و مست، نه مسلمانند و نه مسیحی» (بحار الانوار جلد 52)
بدین رو، هیچ عجب نیست اگر جوانکی را ببینی که در دهه اول محرم، بر پشت ماشینش برنگ سرخ "یا حسین" نوشته و در همان حال، مقابل پای دخترکی! هرزه، به اصرار و الحاح بوق می زند تا هرزگی کند! و یا رباخواری که یک دهه برای "امام حسین" موهومش شام نذری می دهد، و یا مداحی که بر سر مبلغ با هیئتی به توافق نمی رسد! یا قاضی ای که رشوه می گیرد و پلیسی که "شیرینی" قبول می کند! و نانوایی که از سر و ته نان می زند، راننده تاکسی ای که بقیه پول مسافرش را کش می رود!، بقالی که ماست تاریخ مصرف گذشته قالب مشتری می کند، راننده اتوبوسی که بی هیچ پروایی رکیک ترین الفاظ را پیش روی زن و فرزند مردم بکار می برد و ...
هیچ عجب نیست ببینی همان شهری که بر تابلوهایش احادیث ائمه معصومین علیهم السلام می درخشد، در کنارشان تبلیغات "سامسونگ و سونی و نوکیا" هم رخ می نمایاند! همان شهری که باید منتظر "پدیده عالم" و عزیزترین بندگان خداوند –مهدی موعود- باشد، به برکت صدا و سیمای مثلا اسلامیش، هفته ها انتظار "پدیده شاندیز" را می کشد! همان شهری که قول داده بودند "شهر اخلاق" باشد، در روز روشن می بینیم کیف کسی را بزور قمه و چاقو از دستانش در می آورند! همان شهری که پایه های منوریلش پس از سالها اتلاف وقت و سرمایه، بجهت عدم کارشناسی! برچیده می شود و در عوض، در تنها بزرگراه کمربندی اش در جنوب شرق، با کارشناسی تمام! "خط بی آر تی" نصب می شود تا اوج ترافیکش از 2 ساعت در روز، به 18- 17 ساعت افزایش یابد!
آری...
تهران برآیند آمال ما و صورت محقَق تمام آن مقولات بظاهر متناقضی است که در باطن جماعت ساکنش مستور است و لذا معتقدم آنچه حیات این شهر و ساکنانش را تهدید می کند، نه آن چیزی است که اینروزها به برکت کلام نامعقول رئیس جمهور در افواه پیچیده و نه آلودگی هوا و محیط زیست، بل آثار مخرب "دروغ و دغل و ریا" است!
گفت اينك راست پذرفتم به جان
كژ نمايد راست در پيش كژان
گر بگويى احولى را مه يكى است
گويدت اين دوست و در وحدت شكى است
ور بر او خندد كسى گويد دو است
راست دارد اين سزاى بد خو است
بر دروغان جمع مىآيد دروغ
الخبيثات الخبيثين زد فروغ
دل فراخان را بود دست فراخ
چشم كوران را عثار سنگلاخ
پی نگاشت....................................................
- لطفا نگویید انسانهای خوب هم در تهران یافت می شود که منکر آن نیستم لکن بنظرم نمای کلی این شهر همانست که آمده!

